کی بهار میشه؟
وقتی سرمای هوا کم کم کم رنگ بشه ؟
وقتی روزا یواش یواش بلند بشن؟
وقتی درخت ها شکوفه بزنن؟
وقتی ماهی های قرمز قطره قطره بریزن روی شهر؟
وقتی خیابونا مثل صف جهنم شلوغ بشه؟
وقتی بچه ها دست در دست پدر به خرید لباس عید میرن؟
وقتی صدای کشیده شدن روزنامه روی شیشه از خونه ها بیاد؟
وقتی توپ سال تحویل بترکه؟
.
.
.
.
.
اینهاست؟
.
.
.
.
چه غریبه این جریان مرموز زندگی
همچنان که بزرگ و بزرگ تر میشی
یاد میگیری چجوری با زندگی دست و پنجه نرم کنی
یاد می گیری چطور وقتی بهت مشت میزنه جا خالی بدی
یا حتی شده یه مشت هم تو بهش بزنی
یاد می گیری چطور مقاوم بشی
در برابر رفتن ها
دوستت نداشتن ها
در برابر از دست دادن ها
انگار یاد میگیری
که چطور دور خودت رو با یه پوسته مقاوم بپوشونی
خوب خیلی خوبه
مگه نه؟
.
.
.
.
.
.
اما
.
.
.
.
.
.
اما این زندگی قمار باز مست
خیلی حرومزاده تر از این حرفهاست
درست تو همون لحظه ای که فکر می کنی داری دورش میزنی
همون لحظه ای که فکر می کنی داری مقاوم میشی در برابرش
.
.
اون رویه صندلی راحتی روبروی شومینه نشسته ، پیپ می کشه و بهت لبخند میزنه
به سادگی ت
.
.
.
.
: اوه نگاه کن
ببین پسر کوجولوی ما چقدر زرنگ شده
چقدر قوی شده
دیگه نمی ترسه
دیگه تکون نمی خوره
براوو پسر براوو
.
.
.
.
و تو نمی فهمی
نمی فهمی چیزی رو که از دست میدی
در برابر این همه ، مثلاً امنیت
چون سرخوشی
.
.
نمی فهمی چرا دو هفته مونده به عید
باورت نمیشه که عدد سال داره عوض میشه
.
.
.
نمی فهمی چرا دیگه بوی اسکناس نو مستت نمی کنه
نمی فهمی چرا از بودن با عمو و عمه و خاله هیچ طعمی حس نمی کنی
نمی فهمی چرا قلبت موقع تحویل سال تند تند نمی زنه
نمی فهمی چرا حوصله پوشیدن لباس نو رو نداری
.
.
.
اما زندگی می فهمه
اون قمار بازه
قهار ترین قمار بازی که فکرشو بکنی
چون خودشو برده
زندگی رو برده
.
.
.
اون باهات قمار می کنه
بهت زره آهنی میده
.
.
ازت
تا جایی که بتونه احساس می گیره
.
.
.
فقط یکار میشه کرد با زندگی
باید بهش گفت
-Rest!
yn
یکی از آخرین روزهای 88
Labels: underscore
هرگز
.
.
.
چیزی رو که رد انگشت هات* رو ش نباشه
.
.
.
نخواستم
*خواستم بنویسم انگشت های زیبات
اما هیچ واژه ای جز "انگشت هات" نمی تونه زیبایی انگشت هات رو
بدرقه ذهن کنه
yn
9/3/88
Labels: underscore
امروز روز خوبی بود
برای مردن
فقط حیف
که الان دیگه خورشید تو آسمون نیست
و این خواستن ها و خواستن ها
خواستن ها و هوس ها
برای نبودن
برای مردن
چیزی نیست
جز
جز
جز
.
.
.
مردن قبل از مرگ
yn
Labels: underscore
*نگاه کن
تنهایی روز هایم را
رویای شبهایم را
زخم های تنم را
و پاره پاره های روحم را
نگاه کن
.
.
.
می شنوی صدای تیغ را
وقتی می درد دوستت دارم ها را
*Ss is the one to drive me crazy to say so
Labels: underscore
آدم مبتلا میشه - درست وقتی که فکرشو نمی کنه - درست وقتی به هیچ موجود زنده و مرده ای
احساس تعلق نمی کنه ، مبتلا میشه
امان...امان از مبتلا شدن ... امان از این دل
که عینک زدن و سیگار کشیدن و بستن شال سیاهش یه درده و
خوردن سیب زمینی سرخ کرده و تقسیم کردن پیاده رو ها با دیگری و
منتطر ماندن ها یه طرف
انسان ... انسانِ محکوم به تنهایی و ناتوان از تحملش
برای فرار از تنهاییش پناه می بره به یه تنهای دیگه و نمی دونه...
... نمی دونه که فقط .... فقط قراره تنها تر بشه
مزحرف میگم نه؟
حتی دونستنش هم چیزی رو عوض نمی کنه
وقتی بدونی قراره باز هم همین سیب رو گاز بزنی
yn
Labels: underscore